سيد محمد باقر برقعى
3157
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شاعرى و ذوق فطرى جواد محبّت ، شاعر حساس و نازك خيال پرشور و حال را بيشتر بايد در قالب اشعار نوى او جستجو كرد كه هرچه سروده نيكو بوده و زبان شعرى مخصوصى دارد كه بيشتر ويژه ملكهء خود اوست . يكى از بهترين اشعار نيمايى و لطيف و شورانگيز او منظومهء بلند " فصلى از يادها " است كه خود شايد كتابى جداگانه شود . اين منظومه در عين حال كه بازگوكنندهء خاطرات گذشتهء شاعر است ، ولى جاى جاى آن با انديشههاى اجتماعى و ديد سياسى و مبارزاتى مردم آميخته است . توصيف طبيعت در اين منظومه عالى است و بىترديد " فصلى از يادها " ى جواد محبّت را بايد به فهرست منظومههاى شعر نو چون : پرياى شاملو - صداى پاى آب سپهرى - آبى ، خاكسترى سياه مصدق - ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد فروغ ، افزود . » نمونههاى زير از نظم اوست : . . . به زبان بىزبانى من اگر ندانم اى دوست ، تو هرچه هست دانى * من اگر نمىتوانم ، تو عزيز ، مىتوانى تو كه كردهاى گدا را به نواختن سفارش « 1 » * شود آنكه سائلى را ز در كرم برانى ؟ نه مگر ز غير رانده ، به در تو پا كشانده * نه تو را به خويش خوانده ؟ به زبان بىزبانى ؟ به كه چشم لطف دارد دل زار بىپناهان * كه بجز تو كس نداند ره و رسم مهربانى ز نكردهها پشيمان و ، ز كردهها پشيمان * چه كنم اگر نبخشى ؟ چه كنم اگر نخوانى ؟ « 2 » چو كلام صدق جاريست ز چشمهء « محبّت » * ز چه كام جان ننوشد سخنى بدين روانى ؟
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء 93 ، آيهء 10 . ( 2 ) - اشارتى به مضمون آيات 27 تا 30 سورهء مباركهء الفجر .